تبليغاتX
دریا

daarya

دریا

daarya

http://daarya.blogfa.com

دریا

دریا

دریا

شامل بخشهای هنری ، ادبی ، کاردستی ، فرهنگی ، عکاسی

دریا

یلدای ایرانی

یلدای ایرانی آمیخته با عطر حسینی در مرکز 4 مشهد برگزار شد.

" ایران زمین سرزمین یکتا پرستی و پاکدامنی بوده است و یلدا و مراسم آن ، نشانی از اعتقاد دیرینه ایرانیان است. دین مبین و کامل اسلام از آن رو، زود در دل و جان ایرانیان نشست که از دیرباز با خدای یگانه و برتر انس و الفت داشتند. "

این بخشی از داستانهای یلدای مرکز 4 بود که به بازگویی سنت ها و پیشینه یلدای ایرانی اختصاص یافت.

یلدای مرکز4 مشهد  متفاوت از سال های پیش بود ، چرا که عزادار قهرمانان کربلا بودند.

عطر زیارت عاشورا در فضا پیچید و داستان بلند این شب بازگویی قهرمانی ها و        دلاوری های شیرمردان و شیر زنان دشت کربلا بود.

شعرخوانی ، و شاهنامه خوانی ، تفال به دیوان حافظ و پذیرایی متناسب با حال و هوای محرم از دیگر برنامه های مرکز 4 مشهد بود.

                                                 مربی فرهنگی :خانم بورحاجی

 

 

برچسب ها: قایق ماهیگیری (مطالب فرهنگی)
تاریخ ارسال: دوشنبه هفتم دی 1388

توی شهر خیاطی چه خبره؟

 

آقای قیچی گفت: تقصیرکارآقای سوزن میخی است.آقای سنجاق قفلی گفت:نه، تقصیرکارسوزن میخی نیست، بلکه تقصیرکارآقای نخ است.خلاصه هرکس چیزی می گفت.هیچ کس نمی دانست که چه کسی آینه ی خانه ی آقای دکمه راشکسته است. ناگهان صدایی شنیدند.آقای کاموا گفت: آقای دکمه، من واقعاً معذرت می خواهم. امیدوارم که هیچ وقت این کاررا نکنم.آن وقت همه خوشحال شدند.

فرزانه حقیقی- کلاس سوم

یک شهرزیبا وقشنگی بود به نام شهرخیاطی ها. یک روزکه همه آنها مشغول کار بودند، یک اتفاق بدی افتاد.همه فکرمی کردند قیچی این کار را کرده است. سوزن گفت: قیچی کارخیلی بدی کرده است.دکمه ها رفتند وکش را ازخواب بیدارکردند. وقتی برای کش کاربد قیچی راتعریف کردند،کش با قیچی دعوا افتاد. دکمه ها آمدند و آنها را ازهم جدا کردند. سوزن به کش گفت: چرا با هم دعوامی کنید؟ کش گفت: اول قیچی شروع کرد. دکمه ها گفتند:ا صلاً کار قیچی نبود.بعد همه فهمیدند که کار سنجاق قفلی است.

حانیه شجری 

آقای قیچی گفت: تقصیرسوزن است دل دکمه را برید والان هم دکمه دارد گریه می کند. آقای نخ گفت: من هم دیدم، مقصر سوزن نبود، مقصردکمه بود که خودش تکان خورد وسوزن هم ترسید وحواسش پرت شد.همه شهرجعبه خیاطی به دیدن دکمه رفتند وبه اوسلام کردند.دکمه گفت:تقصیرخودم بود که تکان خوردم. سنجاق قفلی گفت:من دیدم که تقصیرسوزن بود من مطمئنم.

کیمیاکاربزرگ- کلاس سوم

آقای قیچی گفت: همش تقصیرسوزن است چون اوهمیشه دعوا راه می اندازد. او همیشه می خواهد خودش با خودش بازی کند اودوست ندارد که ما هم با او بازی کنیم. وبعد قیچی و کش و نخها و صابون خیاطی رفتند با هم بازی کنند قیچی گفت: ما با هم بازی می کنیم و آنها به فکراین بودند که چه بازی بکنند و بعد نخ گفت: فهمیدم من یک بازی بلدم وبعدآنها با هم بازی کردند وبعد سوزن تنها ماند وفهمید که با خودش بازی نکند وبعد از قیچی و نخها و صابون خیاطی معذرت خواست.

ساراسادات سیدی- کلاس سوم

یک روز درشهر خیاطی اتفاقی افتاده بود دلم براتون بگه که: یک روز نخ داشت در خیابان راه می رفت که برای خودش وبچه هایش میوه بخرد. نخ داشت نزدیک خانه اش می شد که به داخل خانه برود یکی دنبالش بود. اگه گفتید چه کسی بود؟ آن سوزن بدجنس بود. نخ خانم داشت به خونه می رفت که آقا سوزن بدجنس آمد و آمد تا اینکه یکهو رفت توی د ست خانم نخه. یک دفعه همه مردم جمع شدند و رفتند به بیمارستان. بچه ها آن موقع سوزن خوب شد و ازنخ عذرخواهی کرد و همیشه همه سوزن را دوست داشتند.

صباوحدتی

یک روز درشهرخیاطی آشوبی درست شده بود وهمه فکرمی کردند این آشوب توسط سوزن انجام شده ولی اصلاًاین طورنبود. تقصیرقیچی بود که نخ مهربان را قیچی کرده بود وآشوب به پا شده بود. چون همه نخ را دوست داشتند ونخ تمام شده بود. همه ناراحت وغمگین بودند.چند روزبعد فهمیدند کارقیچی است و فهمیدند تهمت بزرگی به سوزن زده اند.

شقایق نعمتی- کلاس سوم

شهری به نام خیاطی بود که همه باهم مهربان بودند. درآنجا یک اتفاقی افتاد. سوزن  خود را به نخ فروکرد. اتفاقاً نخ خواب بود نخ بیدارشد و سوزن پا به فرارگذاشت. نخ فهمید و ازدست سوزن عصبانی شد. نخ به صابون، متر و کش گفت. همه ناراحت شدند و سوزن به خیابان آمد و هیچکس به او اهمیت نمی داد. او ناراحت شد و ازنخ معذرت خواهی کرد. و نخ قبول کرد.

نگین ریخته گرزاده- کلاس سوم

 روزی روزگاری چند سوزن، کش  و قیچی و نخ  بودند که یک روز با هم دعوا می کنند اما ما نمی دانیم آنها سرچه چیزی با هم دعوا می کنند. اما صدایشان آنقدر بلند بود که معلوم بود مقصرچه کسی است. مقصراین داستان ما سوزن است. چون تیزاست برای همین او را مقصر می گیرند. مثلا ًقیچی می گفت : تو مقصر هستی. خلاصه همه سوزن را مقصرمی گرفتند. بیچاره سوزن خیلی غمگین شده بود. آیا شما می توانید آنها را آشتی بدهید؟

فهیمه شاهی

روزی روزگاری ننه همدم، نخ وسوزن را برداشت و لباسهای پاره را دوخت. بعد جعبه ی نخ و سوزن را سرجایش گذاشت. جعبه تکان خورد. سوزن خورد به دست نخ و آنها تا بعد از ظهربا هم دعوا کردند. خلاصه همه می گفتند تقصیر سوزن است. سوزن گفت: مگر ننه همدم لباس ندوخت؟ نخ گفت: چرا. بعد سوزن گفت: خب دیگر جعبه تکان خورد برای همین من به نخ خوردم وهمه فهمیدند چه اشتباهی کردند.

عادله غفاری- کلاس سوم

آقا قیچی گفت: سوزن این کار را کرده، او تیز است و برای اینکه از کش کینه به دل داشته، او را سوراخ کرده است. سوزن ناراحت شد و گفت:من این کار را نکرده ام. اما مردم حرف او را باور نکردند واو را به مدت 6سال حبس کردند. اوناراحت شد. کش روز به روز حالش بدتر و بدترمی شد. اما ماجرا از آن قرار بود که قیچی موقعی که داشت رانندگی می کرد حواسش نبود و محکم به شکم کش بیچاره زد و او به سوزن تهمت زد. یک سال بعد همه فهمیدند ماجرا از چه قرار است. قیچی به زندان رفت و9 سال حبس شد.کش هم حالش خوب شد.

مائده قاسمی-کلاس سوم

روزی روزگاری درشهر خیاطی اتفاقی افتاد. روزی صابون خیاطی درخیابان راه می رفت که ناگهان دید آن طرف خیابان دعواشده است. رفت ببیند چه شده است و برای چه دعوا می کنند جلورفت وگفت:چه شده است چرا دعوا می کنید؟  قیچی جواب داد: وقتی خانواده دکمه ها برای قدم زدن به پارک رفتند، پایشان روی سوزن رفت. حالا سوزن شکایت می کند. صابون گفت: همین باعث دعوای شما شده است؟ بروید وهمدیگررا ببوسید. دکمه ها و سوزن همدیگر را بوسیدند و این موضوع به خوبی وخوشی تمام شد.

یاسمن کبیری- کلاس سوم

درشهرجعبه خیاطی، تولد سوزن بود. سوزن به قیچی گفت: من نخ را دعوت نمی کنم. دکمه گفت: چرا؟ نخ می تواند لباس تولدت را بدوزد. سوزن گفت به یکی دیگرمی دهم. قیچی گفت: نخ در دوختن ماهراست. سوزن پشیمان شد  و گفت: راست می گویی حق با توست امشب درتولد سوزن ونخ آشتی کردند و قول دادند که دیگربا کسی قهرنکنند.

صدیقه اسماعیلی- کلاس سوم

ملیحه حیدری مربی ادبی

برچسب ها: جزیره ناشناخته (مطالب ادبی)
تاریخ ارسال: چهارشنبه یازدهم آذر 1388

صدای پاک عید قربان در جمع بچه های مرکز آمد.......

                                      

      بچه های خوب مرکز در جشن عیدروز یکشنبه گرد هم آمدند و در این روز خجسته و   مبارک ،در مسابقه عید ،معرفی کتاب ، معرفی ایام وقایع و خاطره گویی توسط اعضا ،اهدائ جوایز ،پذیرایی  شرکت نمودند.                                  

                                                    

برچسب ها: قایق ماهیگیری (مطالب فرهنگی)
تاریخ ارسال: دوشنبه نهم آذر 1388

مرکز معطر به دعای دلنشین عرفه شد

  

اعضای مرکز در این مراسم معنوی ،فراز هایی از دعای عرفانی عرفه را قرائت کردند و با ترجمه وتفسیر وگفتگو درباره این دعای دلنشین از چشمه فیاض سخنان امام حسین بهره بردند. اعضا در این مراسم ،درباره این سفر غیر منتظره ی سرور شهیدان همرابا خانواده شان و دعای آخرین حضرت در کنار کعبه مشتاقان و دعای آخرین حضرت در کنار کعبه مشتاقان گفتگو کردند.  

برچسب ها: قایق ماهیگیری (مطالب فرهنگی)
تاریخ ارسال: دوشنبه نهم آذر 1388

کچل کفتر باز دربین اعضای کتابخوان.......

 

به مناسبت هفته کتاب وکتابخوانی ،اعضای پسرومربی فرهنگی مرکز خانم پور حاجی طی نشستی به نقد وبرسی ظاهری ومحتوایی کتاب کچل کفتر باز، پرداختند.در پایان به اعضایی که نقد خوبی را ارائه دادند، هدیه ای تقدیم گردید.

صحبت های محمد امین احمدی ،عضو خوب مرکز:

خلاصه کتاب: در سرزمینی دور پادشاه ناراحتی بود که هیچ وقت خوشحال نمی شد و دوست نداشت کسی شادی کند. ولی یک روز با شنیدن صدای نی پسرکی، شاد شد.پس دختر پادشاه با پسرک ازدواج کرد.

نقدمحتوای کتاب:محمد امین- نباید ناامید بشیم .وباید برای هر مشکلی راه حلی پیدا کنیم .

            شهریار- ما نباید بخاطر غم خودمان دیگران را ناراحت کنیم.

علیرضا- آدمهای خودخواه را کسی دوست ندارد.                                                                                                      

امیر حسین – باید به دیگران یاد بدهیم که در مشکلات روحیه خود را عوض کنند و امید وار بمانند                             

نثر کتاب شیرین بود.وگاهی شبیه شعربود.بعضی کلمات کتاب برای گروه سنی الف وب مناسب نبود ونیاز به حرکت گذاری

داشت مانند:گل ،گرد ،ولو،....در صفحه 6،8،10 ....                                                                               

جمله بندی کوتاه ،مناسب،دلنشین،و توصیفات بسیار تازه بود.                                                                         

نقد ظاهری:                                                                                                                                       

تصاویر مبهم وبا توجه به گروه سنی مخاطب در اندازه نامناسب (کوچک) است.وزیبایی های تصویری کتاب را پنهان نموده است.

حاشیه نوشته ها با متن هر صفحه طراحی خلاقانه وساده دارد.                                                                               

ای کاش تصویرگر کتاب در قسمت های پایانی از رنگ شاد برای زمینه استفاده می کرد.                                                  

                                                  

برچسب ها: قایق ماهیگیری (مطالب فرهنگی)
تاریخ ارسال: پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388

تولد یک کتاب

 

 به مناسبت هفته ی کتاب وکتاب خوانی برنامه ای با نام ( تولد یک کتاب ) در بخش ادبی مرکز چهار مشهد برگزار شد .خانم قائمی مربی ادبی  پسران درمرکز چهار مشهد برگزار کننده ی این  

برنامه بودند. این برنامه در بخش های متنوعی طراحی شده بود:

- آشنایی اعضا با اندازه ی (قطع) کتابها،این اندازه ها بر روی پانل ادبی نصب شده بود.

-  آشنایی اعضا با مراحل چاپ یک کتاب ، اعضا بر روی کتابها این مراحل را دیدند.

- قصه گویی  در قا لب یک داستان ناتمام  ( داستان سرزمینی از شکلهای هندسی).

 در انتها اعضا در برنامه ی ادبی به دو گروه تقسیم شدند وداستان ناتمام ارائه شده را در قالب یک کتاب به پایان رساندند  .داستان های تمام شده  با ظاهری شبیه کتاب توسط اعضا تدوین شد واعضا کتاب متولد شده ی خود را در کلاس خواندند

 

 

              

برچسب ها: جزیره ناشناخته (مطالب ادبی)
تاریخ ارسال: سه شنبه بیست و ششم آبان 1388

اطاعیه

 

                                                        موسیقی

           

کلاس موسیقی پسران (کودک) در روزهای چهارشنبه-نوجوان روزهای دوشنبه تشکیل     می شود.

  مربیان:خانم ندافیان-آقای عرفانیان

  12  جلسه ،30000  تومان 

  ساعت تشکیل کلاس :  30/16 الی 18    

 

                                      

                                          انیمیشن

 

کلاس انیمیشن برای دوره راهنمایی و دبیرستان در مرکز بزودی برگزار می شود.

شرایط ثبت نام:

1.عضویت در کتابخانه

2. گذراندن دوره های ویندوز

3 . دوربین عکاسی

4 .شهریه 60000 تومان ( 10 جلسه)

5 . داشتن کامپیوتر در منزل

برچسب ها: قایق ماهیگیری (مطالب فرهنگی)
تاریخ ارسال: دوشنبه یازدهم آبان 1388

یه انفجار!یه ورود!چی میشه؟!

 

بمب!همه جا یهو منفجر شد.همه چی از هم پاشید.بچه ها سردرگم شده بودند.آخر چی میشه؟یک نفر از در آمد. همه می گفتند او نجات دهنده است.خودشو معرفی کرد:«من خانم حیدری هستم.»همه چی درست شد.ردیف ردیف!هنوز تازه همه چی سرجاش آمده بود که یکهو یک ولوله آمد.البته اینو بچه ها می گفتند:«من نسیم جاهدیان 14ساله کلاس اول دبیرستان هستم.از کلاس دوم راهنمایی به کانون پرورش فکری آمدم.کانون برای من فقط کانون نبود.کانون برای من روز اول یک کلاس سرد و ساکت بود اما بعد.. .پنجشنبه هایی که با بهترین نویسنده کوچولوهای کانون داستان می نوشتیم.پنجشنبه هایی که دوست نداشتیم هیچگاه ساعت 6 بعدازظهر برسد.روزهایی که  خانم حیدری موضوع می گفت و با جذابیت سخنش،تمام ذهنمان را با مداد روی کاغذهای بی جان می پاشیدیم.کاغذهایی که با حرف های ما روح می گرفت و حال و هوای کتابخانه را عطر می بخشید.پنج شنبه هایی که هرهفته موعودمان بود برای دورهم جمع شدن.برای گل گفتن و گل شنفتن.برای دل نوشتن و برای شاد بودن.پنجشنبه هایی که ناگهان تبدیل شد به یکشنبه هایی پرشور و حال تر و زیباتر.همون روزهای شاد و دوست داشتنی!توی همین دوسه ساله بود که خانم حیدری و بچه های گل انقدر بهم کمک کردند که امسال یه افتخار دستمو گرفت.من یکی شخصا باور نمی کردم که قراره برم مازندران و جایزه امو بگیرم.آخه کی باورش میشه دختر شیطون کلاس ادبی مقام اول کشوری جشنواره نامه ای به امام رضا رو کسب کنه؟!تعجب کردید؟ آره خوب.منم باور نمی کنم.

اما در کنار همه اینها فقط و فقط می خوام بگم:«بچه های گل کلاس ادبی! خانم حیدری! اگه حال و هوای کلاس نبود من هم الان اینجا نبودم.دوستتون دارم.»

 

                         

برچسب ها: قایق ماهیگیری (مطالب فرهنگی)
تاریخ ارسال: یکشنبه دهم آبان 1388

بازدید

در ایام میلاد با سعادت امام رضا(ع)، اعضای پسر مرکز از نمایش شیران پرده، که در فرهنگسرای غدیر روی صحنه رفت، دیدن نمودند. موضوع نمایش: نزول باران و حدیث سلسله الذهب و ماجرای شیران پرده، در زمان امامت عالم آل عبا حضرت امام رضا(ع) بود که نوجوانان مرکز را به اندیشه و فکر واداشت.

 

                                  

برچسب ها: قایق ماهیگیری (مطالب فرهنگی)
تاریخ ارسال: یکشنبه دهم آبان 1388

زیر گنبد طلا جشن می گیریم

به مناسبت گرامیداشت میلاد امام رضا(ع) کودکان و نوجوانان مرکز چهار مشهد در سالن آمفی تاتر گرد هم آمدند و به اجرای برنامه های شاد نظیر: معرفی شخصیت والای امام رضا (ع)،اجرای سرود با مضمون زیارت،کاردستی، شعر خوانی و اجرای پانتومیم پرداختند  در خلال این برنامه مسابقه ادبی با نام ((آقاجون ما عیدی می خواهیم)) اجرا شد و بچه ها خواسته های خود را از امام رضا(ع) یاد داشت نمودند. پایان جشن به تمامی اعضای شرکت کننده به رسم یاد بود هدایایی تقدیم گردید. 

 

            

برچسب ها:
تاریخ ارسال: یکشنبه دهم آبان 1388